تبليغاتX
بــــوی شــــــــــــرجی
ساعت

پيوند ها

آموزش طراحي قالب
قصر عشق (خواهرم بهاره)
گروه هوادران شهریار (شادی خانوم)
دوستداران شهریار (نسیم خانوم)
لادن
ام ابیها (امین)
ثانیه ها در گذرند (یایا)
اشکها و لبخندها ( مدد کار زحمت کش خانم آروانه)
زن ، پنجره ، انتظار (نغمه)
نخل ، نفت ، دریا ( جناب مهندس مهدی یوسفی)


جستجو





در كل اينترنت
در اين سايت

نظرسنجي
جاي كد نظرسنجي
لوگو دوستان


گالري قالب وبلاگ
مترجم قالب

گالري قالب وبلاگ

www.ghalebkadeh.com


کاش می دانستی. . .


آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

كاش ميدانستي، بعد از آن دعوت زيبا
به ملاقات خودت
من چه حالي بودم
خبر دعوت ديدار، چو از راه رسيد
پلك دل باز پريد
من سراسيمه به دل بانگ زدم
آفرين قلب صبور، زود برخيز عزيز
خاطرم را گفتم: زودتر راه بيفت
هر چه باشد، بلد راه تويي
ما يك عمر بدين خانه نشستيم وتو
تنها رفتي
بغض در راه گلو گفت:
مرحمت كم نشود
گويا با من بنشسته دگر كاري نيست
جاي ماندن چون دگر نيست،
از اينجا بروم
مژده دادم به نگاهم، گفتم:
نذر ديدار قبول افتاده است
و تپش هاي دلم را گفتم:
اندكي آهسته، آبرويم نبري
عقل، شرمنده به آرامي گفت:
راه را گم نكنيم!!
خاطرم خنده به لب گفت: نترس
نگران هيچ مباش
سفر منزل دوست،
كار هر روز من است
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد
...
وه چه روياي قشنگي ديدم
خواب، اي موهبت خالق پاك
خواب را دريابم
كه تو در خواب، مرا خواهي خواست
كه تو در خواب، مرا خواهي خواند
و تو در خواب، به من خواهي گفت:
تو به ديدارمن آ
آه، كاش ميدانستي
بعد از اين دعوت زيبا به ملاقات خودت
من چه حالي دارم
پلك دل باز پريد
خواب را دريابم
من به ميهماني ديدار تو مي انديشم..

 

 

 



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/04/30 |


زندگی . . .


آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

من نمی دانم که چرا می گویند

اسب حیوان نجیبی است... کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد

واژه باید خود باران باشد

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ

شناور باشیم

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم

نام را باز ستانیم از ابر

از چنــار، از پـشـه، از تابسـتـان

روی پـای تر باران به بلنـدای محبـت بـرویم

کار ما شاید اینست

که میـان گل و نیلــوفر و قـرن

پـی آواز حقـیقـت برویم



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/04/23 |


کاش می شد...


آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 

کاش می شد غصه را زنجیر کرد


ذره های عشق را تکثیر کرد

کاش می شد زخم را مرحم شویم


یار و غمخوار و انیس هم شویم

کاش می شد بر خلاف سرنوشت


قسمت و تقدیر را از سر نوشت

کاش می شد چشم و دل را باز کرد


نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

کاش می شد عشق را آغاز کرد


بی خیال از هر غمی پرواز کرد

 

 



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/04/16 |


ولادت « ام ابیها » و « روز مادر » بر همگان گرامی باد


آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/04/03 |


باران محبت.....


آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

تکه ابری شدم در اسمان قلبم


 

خواستم گذر کنم از غم و سیاهی


 

وقتی اسمان دلم ابری شد


 

بارانی باریدم بر اوج محبت


 

ناگهان از ابری چکیدم بر دریچه محبت


 

از اوج قلبم تا محبت قطره قطره عشق باریدم


 

باران محبت چه زیباست


 

که می شوید کینه ها را


 

حالا که من باران محبت باریدم


 

قلبم چه زیبا و با صفا شده


 

اگر در اغاز ابری سیاه امد در دلم


 

ولی بارانی بارید از جنس عشق


 

بارانی از جنس محبت در سرای سینه ام


 

ای ابر سیاه بر دل عاشقان ببار


 

تا بشویی کینه ها را و قصه ها را


 

باران محبت نثار همه قلبهای عاشق


 

و این بود باران محبت که تقدیم همه عزیزان شد


 

 


 



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/04/02 |


برای تو ...


همچو ساحل که با هزار چشم تشنه به لطافت دريا مي نگرد

به چشمهايت مي نگرم که زيباتر از درياست

يک باغ پر از گلهاي رنگارنگ بهاري تمام سرمايه هديه به تو

آنقدر از بهار گفتي که نفست بوي بهار گرفت

هر چند اشک زبان ندارد اما بلندترين فريادها در آن نهفته است

تشنه آب مي طلبد آب مي گويد تشنه ام پس سيراب کيست؟

تنها تو این را بدان که دوريت اندوه پاييز ، سکوتت سوز زمستان

لبخندت شکفتن بهار ، نگاهت گرماي تابستان جلوه گاه چهارفصلي

با کام خشکيده و بانگ زخم خورده فرياد مي زنم مرا درياب تشنه ام

فرياد مي زنم سيرابم کن با خنده گفت : با کام خشکيده بايد مرد

آتش جنون را در سينه گداخته حبس کردم ! غافل از چشمهايم



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/03/27 |


خدایا کمکم کن...


آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

خدایا کمکم کن... زندگی شاید همین است و شاید نیست...و  شاید هم من تلاش بیهوده می کنم ! می دانم که نباید از تلاش بازایستاد.. می دانم که زندگی می آموزد آن چه را که بایدیاد بگیرم ...  خدایا خودت کمکم کن... باید یادبگیرم... باید بتوانم... بگذار بتوانم.. بگذار آرامش تنها یاورم باشد... بگذار بتوانم ذهن و اندیشه را هماهنگ کنم... خدایا یاورم باش در این جاده تنهایی و بی کسی  !پناهم باش ...

می دانم .. جاده همان جاده است... و من سوار بر همان مرکب گذشته..خدایا گذشته شاید مرا به غرور افکند.. شاید مرا در چاه خودخواهی افکند... تنها یاد تو مرا نجات می دهد.. یادت می کنم... به یادم باش... به یادم باش هرچند که می دانم آن طور که شایسته توست به یادت ندارم...  تنها از تو یاری می جویم.. تنها در سختی هایم تو را به یاری می طلبم... به یادم باش چرا که عمق وجودم را جز حس با تو  بودن هیچ تسلایی نیست... همیشه به یادت محتاجم... به امیدت ...

 



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/03/06 |


سلام..


 

با سلام خدمت تمامی دوستان

از حضور پر مهر همه دوستان ممنونیم

داداش امیر به دلیل انجام یه کاری مدتی نیستن

ولی انشالله به زودی بر می گردن

بازم ممنون



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/02/25 |


عشق و زندگی...


به کدام مکتب است این ، به کدام مذهب است این

که کشند عاشقی را ،که تو عاشقم چرایی

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی که درون خانه آیی

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می زدم من که یکی ز در بر آمد

که درا درا عراقی که تو هم از آن مایی       



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/02/16 |


حس غریب


آه ، امشب چه غريبم با خود

و چه حسي دارم

حسي از جنس عبور شك از متن فضا

حسي از يك ترديد و به اندازه ي يك واهمه از رنگ دعا

خواب پر مي كشد از چشمانم

در سكوت اين شهر ... هم صدايم با شب ...

شب به پيراهن من بخشيده آسمان خويش را

در عوض مي خواهد ،‌ هم صدايي كنم او را تا اوج

چه صدايي ... چه صدايي ... من صدايم خفته

حرفها دارم اما افسوس ... بي صدايي ها زبانم دوخته

آه امشب چه غريبم با خود ... و چه حسي دارم

من پي راز حقيقت هستم

من به دنبال خدايم شايد ...

تا بگيرد دستم

خواب پر مي كشد از چشمانم

من چه اندازه غريبم با خود ...



+ | نويسنده : امیر و بهاره تاريخ : 87/02/10 |


مطالب قبلي

کاش می دانستی. . .
زندگی . . .
کاش می شد...
ولادت « ام ابیها » و « روز مادر » بر همگان گرامی باد
باران محبت.....
برای تو ...
خدایا کمکم کن...
سلام..
عشق و زندگی...
حس غریب
زندگی ...






منوي وبلاگ

خانه
ايميل من
طراح قالب
انجمن سايت

Weblog RSS

نويسندگان

موضوعات

آرشيو ماهانه

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

پيوندهاي روزانه

گالري قالب وبلاگ
آرشيو پيوند ها

آمار وبلاگ

بازديد كل :
جاي كد آمارسنج


اگر مي خواهيد آمار خود را افزايش دهيد ، لينك وبلاگ خود را در لينك باكس ثبت كنيد .